رضا مهدوی و لوریس چکناواریان1394، مکتب تهران

فضل الله توکل 1390جشنواره هنرهای اسلامی تالار رودکی

جشنواره هنرهای اسلامی تالار رودکی . ژان دورینگ و برونو نتل

جشنواره هنرهای اسلامی تالار رودکی . ژان دورینگ

کنسرت مکتب تهران1394

1369 تالار اندیشه- رضا مهدوی-سنتور

1369 مرکز موسیقی حوزه هنری- حسام الدین سراج- رضا مهدوی

1369 منزل استاد کریم صالح عظیمی-استاد ردیف آوازی- رضا مهدوی

1372 مرکز موسیقی حوزه هنری- استاد مجید کیانی- رضا مهدوی

1373 تالار اندیشه- از راست رضا مهدوی- استاد داوود گنجه ای- استاد حاتم عسگری- مهندس گنجه ای

1373 دروازه دولت - مکتب موسیقی ملک- رضا مهدوی- استاد حسین ملک

1374 دانشگاه سوره- استاد تقی بینش- تورج زاهدی- رضا مهدوی

1374 دروازه دولت- مکتب حسین ملک- استاد اسدالله ملک- ویلون و آهنگساز- ضا مهدوی

1375 دانشگاه سوره- دکتر داریوش صفوت- رضا مهدوی

1375 درکه- رضا مهدوی- استاد درویش رضا منظمی- همسر استاد- دختر استاد

1376 پاسداران - منزل استاد نواب صفا- رضا مهدوی- اسماعیل نواب صفا - ترانه سرا

1376 کرج - منزل استاد حسین ملک- افسانه کیکاووسی همسر استاد- حسین ملک- رضا مهدوی- آرش سالمی

1377 ده ونک- کوی..رضا مهدوی- سیدعلی رضا میرعلی نقی - علی تجویدی- شوکت سالک همسر استاد

1378 دانشگاه سوره- استاد حسین علیزاده- استاد محمدعلی حدادیان- رضا مهدوی

1378 سعادت آباد- منزل سیمین غانم- خواننده- رضا مهدوی

1379 ده ونک

1379 مکتب میرزا عبدالله- استاد مجید کیانی- رضا مهدوی

1382 تالار اندیشه- دکتر داریوش ثقفی-سنتور- رضا مهدوی

1382 نیاوران- منزل وحدت- استاد بابک بیات- رضا مهدوی

1382 نیاوران- منزل وحدت- رضا مهدوی- دکتر محمد سرسر- استاد میلاد کیایی

1389 بوسنی- از راست فرشاد سیفی- اسهاق چگینی- فرزان فرهنگی- مهرداد کریم خاوری- رضا مهدوی- احسان کلهر- عباسی- حسین رضا اسدی

رضا مهدوی و مهرداد کریم خاوری (دف) رادیو جوان1387 هفت ترانه

رضا مهدوی و ایلیا منفرد (خواننده) رادیو جوان1387 برنامه هفت ترانه

1372 توانیر- کوی پدران- منزل استاد محمود تاجبخش- سید حسن بنی تبار- محمود تاجبخش- سه تار- رضا مهدوی

1370 تالار اندیشه- محمدرضا بنایی-ضرب- امیر فضلی-نی-رضا مهدوی-سنتور- حمیدرضا نوربخش-آواز- شهرام صارمی-کمانچه-تینوش بهرامی-تار

علیرضا مشایخی، رضا مهدوی، فریماه قوام صدری، حسن عسکری، استودیو پژواک 1383

1374بیمارستان خاتم انبیاء-استاد رجبعلی امینی فلاح، رضا مهدوی

1376 فرمانیه- منزل استاد لشکری- رضا مهدوی- جواد لشکری- ویولن و آهنگساز

استاد حسین ملک1355بوداپست

1370 دروازه شمیران- از راست محمدرضا بنایی-ضرب- جهانگیر بهپروران - آواز- رضا مهدوی- سنتور

1379 از راست علی رحیمی دف- آریا زند-(خواننده اپرا)- رضا مهدوی(سنتور) نشسته ایمان وزیری تار

1373 یوسف آباد- منزل محمدرئوف قنبری-از راست رضا مهدوی-امیری فلاح-رئوف قنبری

1381 تالار وحدت- علیرضا شاه محمدی- رضا مهدوی- مهدی آذرسینا

1373 منزل رئوف قنبری- رضا مهدوی سنتور- امیری فلاح آواز- رئوف قنبری آواز

1374 -تالار اندیشه- استاد دکتر داریوش صفوت- رضا مهدوی

1373 منزل محمدرئوف قنبری-رضا مهدوی (سنتور) رجبعلی امیرفلاح(آواز).

1381 مرکز موسیقی حوزه هنری- استاد مصطفی کمال پورتراب- سودابه سالم- رضا مهدوی

1372 هفت چنار-بریانک- منزل استاد امیری فلاح-از راست رضا مهدوی-رئوف قنبری- رجبعلی امیری فلاح-دکتر محمدرضا جلالی-عکس از کیهان

1373 هفت چنار، بریانک، منزل استاد امیری فلاح، عکس از روزنامه کیهان

آشنایی با موسیقی

بخش موسیقی کتاب آشنایی با هنر

بخش موسیقی کتاب آموزش هنر اول راهنمایی1390

بخش موسیقی کتاب برنامه درسی هنر

ترنم

بخش موسیقی کتاب راهنمای درس هنر

زمـزمـههای محـبت‌
دلنوشتهای از مسیری طی شده در فراگیری هنر

روح پدرم شاد که میگفت به استاد                                               فرزند مرا عشق بیاموز ، دگر هیچ

اولین آموزگارانم در موسیقی مرحوم نیک‌بین (اداره فرهنگ‌و‌هنر) و رشیدخان فیض‌نژاد (دبستان فردوسی) در سقز کردستان، محل خدمت مرحوم پدرم بود که در وزارت بهداری به عنوان رییس دایره ریشه‌کنی مالاریا برگزیده شده بود. شش ساله بودم و به ساز عود علاقه مند و با دیدن نوازندگی و خوانندگی استاد عبدالوهاب شهیدی در تلویزیون به شوق میآمدم، اما ریزنقش بودم و پشت ساز ناپیدا می‌شدم. به تشویق پدر، مضراب‌ها را در دست گرفتم. نیک‌بین که نیک‌اندیش و نیک‌کردار بود، به روشی درس می‌داد که بعد ها فهمیدم خاص استاد صبا بوده است، البته متد و دستور خاصی نداشت، تئوری ابتدایی موسیقی را درس می‌داد و بعد از چند جلسه، آهنگی شیرین را با خش خش دل‌انگیز قلم بر کاغذ نت می‌نوشت و می‌نوشت، و با شاگرد تمرین می‌کرد. از اول با ترانه شروع می‌کرد، ترانه‌های معروف روز رادیو و تلویزیون مثل «سیمین بری گل پیکری آری»و ترانه‌های با نشاط کردی مثل «سوزه‌های لیمو» و غیره و این زمزمه محبتی بود که طفل گریز پا را به کلاس می‌آورد. رشید فیضی نژاد هم در مدرسه با ویولن «کبوتر قشنگ من» را می نواخت و از ما می خواست با ملودیکا هم نوازی کنیم. قبل از سنتور نوازی از همان شش سالگی ملودیکا می‌نواختم. بعد از انقلاب، گذارم به آن ساختمان قدیمی در دروازهدولت تهران افتاد که نزدیک نیم قرن، تابلوی نئون سبز و سرخ «مکتب سنتور ملـک» روی دیوار سیمانی آن جلوه می‌فروخت. استاد حسین ملک گودار، بلند و درشت هیکل و مردانه و جذاب، زمزمه محبتی داشت مثل صدای آبشار در گرماگرم آفتاب سوزان، و در تدریس، دستور خودش را اجرا می‌کرد. سنتوری هم می‌ساخت مثل خودش درشت ولی با صدای زیر و نازک و به قول معروف، ده به دوازده خرک بود. (به انگیزه هم‌نوازی با «یهودی منوهین» یکی از بزرگترین ویولونیست‌های جهان، که درآن سال‌ها به ایران آمدهبود و پیشنهاد هم‌نوازی به ملک داده بود و گستره‌ صوتی سازهای رایج و مرسوم این امکان را فراهم نمی‌کرد). مثل اسمش، «ملـک»وار و شاهانه، و با روحیه‌ پدرانه، نت‌ها را با مداد روی دفتر نت، با مارک سفارشی شرکت هواپیمایی «هما» که برایش اختصاصی چاپ شدهبود، می‌نوشت. گاهی درآمدی و آوازی و گاهی قطعه‌ای ضربی مثل شهرآشوب. مضراب‌های او با معلم اولم فرق می‌کرد ولی در گوش من انگار یک حال واحد داشت. مثل زمزمه محبتی که از دو دهان با کلماتی متفاوت شنیده شوند. رقص و حرکات زیبای نمایشی او با مضراب‌های لخت و حرکات درهم پیچیده و رقصان، برای همیشه برایم چشمگیر و جالب شد و همواره از جذبه آن غافل نشدم. تا جایی که در سالهای بعد هرچند بار به منزلش در باغ ملک کرج مشرف می شدم تا آخر عمرش. یاد سروقامتش همچنان در دلم پابرجاست.

از دروازهدولت به خیابان اراک، خیابانی فرعی در خیابان ویلا (استاد نجات اللهی) گذرکردم و از خانم رویا حلاج، درس گرفتم. این بانوی متشخص و مهربان‌، از روی کتاب‌های استاد صبا درس موسیقی و زمزمه محبت را ساز می‌کرد و صلابت مضراب‌های ظریفش را با لطافت های هنری مندرج در ردیف موسیقی صبا با مضراب‌های دشوار می‌آمیخت و هر درس او، باب گشاده‌ای به باغ آرامش و کسب ادب بود. گاه فرزند خردسالش در کلاس حاضر می‌شد و تلنگری سخت به مضراب ما می‌زد، و  به دو نیم تقسیمش می‌کرد! در کلاس او، رفتاری مادرانه، با دو آموزش توامان همراه بود، علم و عمل: یکی برای کودک و یکی برای نوجوانی سرشار از اشتیاق تحصیل.

این آرامش و ادب را با لحنی دیگر، در محضر استاد رضا شفیعیان، خیابان «خبیر»، کوچه ای منشعب از خیابان ویلا درمرکز حفظ و اشاعه موسیقی یافتم و با دل و جان، طعم حیاتبخش آن را چشیدم. آقای شفیعیان، مکتب استاد پایور را با حفظ چارچوب اصلی، و با درآمیختن حس و حال شخصی خود، درس می دادند و در محضر ایشان بازهم ردیف صبا را دوره کردم و هرچه بود، همان زمزمه محبت بود که از برخورد هفتاد و دو سیم فلزی با دو مضراب چوبی جاری می‌شد. این معلم کم نظیر، روحیه سلطه‌طلبی نداشت و هدفش معلمی بود، حامی و مشوق بود. نظم و نظافت و روی خوش و آراستگی و رعایت ادب و علاقه به بوی عطر و مقدم شمردن حق انسان‌ها برحق خود، درس‌هایی بود، که ایشان با رفتار و کردارشان (و نه گفتارشان) نشان می‌دادند و کاش سعادت می‌داشتم تا در این دروس زندگی‌بخش، رتبه‌ای شایسته کسب کنم، و دریغ! صدالبته زندگیم فقط موسیقی نبود، زندگی را درعرصه‌های دیگر هم جستم. یک سال تمام دوره‌ فشرده در محل سینما تئاتر کوچک تهران (کوچه آرامش ، جنب بازار صفویه خیابان ولیعصر) دوره تئاتر دیدم، و درکنار چه نادرمردانی: سیروس ابراهیم‌زاده، علیرضا خمسه و عبدالحی شماسی که استعدادی نادر در نمایشنامه‌نویسی بود و اکنون ندانم کجاست. حتی ـ البته برای اولین و آخرین بارـ در سیاهی لشگر فیلمی ظاهرشدم. (تحفه‌ها 1364ـ ک . ابراهیم وحیدزاده) که برایم بسیار خاطره‌انگیز است .

ما نمانیم و عکس ما مانـد                                                کار دنیا تمام بر عکس است!

ردیف‌آوازی، به روایت استاد محمود کریمی را که در آن زمان تنها مرجع اهل آواز بود، نزد جناب محمد صادقی در مدرسه هنر و ادبیات سازمان صدا و سیما در خیابان کوه نور (کوی هشتم) آموختم. بهاری کوتاه بود وگذشت؛ بهاری دیگر را نزد مرد صاحب صدای پرصلابت، استاد اسفندیار قره‌باغی، در همانجا تجربه کردم. این آذری مرد غیور، تئوری موسیقی و سلفژم آموخت. سال‌ها بعد، نزد استاد وارطان ساهاکیان، هنرمند پاک و سربلند و دانا، آموختن تئوری موسیقی را ادامه دادم. وارطان، سهل و روان و پرکارو پاکباز در تعلیم بوده و هست.

حدود سه ماه در محضر استاد والامقام، جناب فرامرز پایور شاگردی می‌کردم. به پای ارادت آمدم و زود گریزپاییکردم! آن انضباط آهنین که شاگرد را در طی زمان، کم‌کم به استادی می‌رساند، شکیبایی فزونتری می‌خواست، از آنچه که درون بی‌تاب من وجود داشت که این نوع بی قراری ازحساب روز و ماه و سال بیرون است. گرچه هفت مثقال طلا، همان کیفیت را دارد که هفتاد و یا هفتصد مثقال طلا، و هیچ معدنی بخیل نیست، و اشکال از کوتاهی همت‌هاست. استاد پایور نیز مثل کامل «جور استاد به ز مهر پدر» بود، و قسمت این بی شکیب هم بیش از همان هفت مثقال زر نبود. خاک بر استاد پایور خوش باد.

باز هم گذارم به خیابان ویلا افتاد . خیابان خاطره‌های موسیقی، و دوباره به کوچه خبیر و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که نوازنده اعجوبه سال‌های1350، استاد مسعود شناسا در آن درس می‌داد در یک طبقه بالاتر از کلاس درس استاد شفیعیان. منظم و متعهد و امانتدار، و نزد او ردیف استاد صبا را برای سومین بار دوره کردم و این درس‌ها، سنتور را به من بیشتر شناساند. دوره‌ زمزمه محبت همچنان ادامه داشت و دیدم که موسیقی‌، جز درس محبت نیست. اول، این معلم خوب است که وجودش، مهربانی را انتقال می‌دهد و موسیقی، محمل آن است. بعد از این که آغشته موسیقی شدی، می‌بینی که توالی و سرریزی مضراب‌ها، خودش نوعی درس محبت است.

فلاخن روزگار، مرا به گالری رضا شهابی (کارگاه هنر) درخیابان پاسداران سه راه ضرابخانه پرتاب کرد تا کتاب بیست قطعه برای سنتور و آن مخالف سه‌گاه و شورانگیز دیوانه کننده را نزد معلم عشق و شوریدگی، استاد پرویز مشکاتیان بیاموزم. وه که چه حال و احوالی داشتم! استاد گفت: بایستی ردیف میرزا عبدالله را «گوشی» بیاموزی و این قطعات را خودت بشنوی و در نهایت نزد من اصلاح کنی. چرا که این نت‌ها گویای اصل موضوع نیست. از مشکاتیان موسیقی تراوش می‌کرد و هرحرکتش عین هنر و زیبایی بود. با آن قامت سرو خرامان و یال‌های افشان و پریشان و چشمان خندان و ردیف دندان‌های سپید و نمایان، آن سرو بلند نیشابور، عین هنر و فشرده شوریدگی‌های زیبا بود. زمزمه محبت پیش او تبدیل شد به درس عاشقی و شیدایی و سماع درگیسوان باد، و رقص مضراب‌ها بر سنتور سی کوک و مضراب‌های لخت در طبقه فوقانی «کارگاه هنر»؛ بعد از عشق، نوبت عقل بود و مرور خرد و آهستگی و سنجیدگی و مراقبه و کار به اندازه برآوردن، و کسی بهتر از استاد مجید کیانی نبود که اوستاد این امر است و عشق را با نظم و اعتقاد درس می‌دهد. یک بار دیگر کل ردیف میرزا عبدالله را که معلم اول سالکان طریق موسیقی درآن عصر بوده، نزد جناب کیانی فرا گرفتم و چه ترکیبی است شگفت، این کیان موسیقی ردیف: از وقوف به دستگاه ها و قطعات قدما و ضربی‌های قدیمی، تا ادب و متانت و مردمداری و صبر و روی خوش و خلق نکو و عطر مهری که از وجود همیشه نظیف و خوشبویش می‌تراوید. نزد استاد کیانی بیش از همه قرارکردم، چرا که به این قرار و استقرار ذهن، احتیاج داشتم، که شاعر فرمود:

جمله بیقراریت از طلب قرار توست                                      عاشق بی‌قرار شو ، تا که قرار بایدت

از بهاران عمر گفتم که عهد جوانی بود، و بهار موسیقی را یک بار دیگر به طور کامل، نزد پیر کمان دار، استاد عشق، جناب محمدعلی بهارلو (روانش شاد) به سرکردم. ایشان مرا به عوامل سازنده در فرم پیش درآمد آشنا کرد و نکات بسیار فرمود که سال‌ها بعد به کار آمد، محضرش به حدی شیرین بود که یک سال به دیده‌ منت، درآموزشگاه او در باغ صبای جاده شمیران(شریعتی فعلی)، در کلاس سنتور، به جای استاد شفیعیان انجام وظیفه کردم، گفته‌اند: الاسماء تنزل من السماء. نام‌ها از آسمان‌ها فرود می‌آیند و گویای حقیقت خویشند. مرحوم نیک‌بین، برایم درس نیک بینی بود. از ملـک، ملکواری در عرصه هنر برایم جلوهداشت. رضا شفیعیان، درس «رضا»مندی و رویا حلاج، «رویا»ی کمال را برایم داشتند. از همان چند صباح شاگردی نزد فرامرز پایور درس پایمردی گرفتم و از پرویز مشکاتیان، افروختن مشکاه (چراغ) عشق را، و از وجود مسعود شناسا، حس «شناسا» یی موسیقی‌مان را آموختم و از سید عبدالمجید کیانی هندی فراگرفتم که ردیف، کیان موسیقی ماست؛ و پاکی اخلاق، پشتوانه آن؛ و از محمد بهارلو، روحیه‌ بهاری و بی‌قراری در اجرای موسیقی رابه جان جذب کردم.اینان استادانم بودند که خاک راهشان توتیای چشم من است.چه بگویم از دیگر هنرمندانی که نسیم روح پرور موسیقی شان مرا شوریده و شیدا می کرد.از کماندار کبیر،پرویز یاحقی تا فضل الله توکل بزرگ که خنیاگری است به تمام معنی و نغمه هایش ارام جان های بی قرار است. خاطره «تک» های مخملی حضرت مجید نجاحی ، فرنگی کاری های زیبای زنده یاد مسعود میثاقیان و ...درچه باغ و بوستان میزیستیم و ای کاش قدرشان را بیشتر میدانستیم.

از آن پس خود به درس و مشق مشغول شدم. در ظاهر معلمی و درس گفتن به فرزندان مردم، خودم درس‌هایم را مرورکردم و بارها از نو نواختم. بارها دیدم و شنیدم و بوئیدم و چشیدم و به این باور رسیدم که موسیقی ما همه‌اش درس محبت است. مضراب‌ها و مطالب در ظاهر با هم تفاوت دارند. ولی همه درس محبت می‌دهند و ختم سخن کنم که به قول حافظ:

یک نکته بیش نیست، غم عشق و وین عجب            کز هر زبان که می‌شنوم، نامکررست

اگر چه به قول جلال الممالک :

قدر استاد، نکو دانستن                                               حیف، استاد به من یاد نداد

و در آخر، سرافرازم از این اعتراف که دل و جان و عشق و ایمان، درگرو تلألوی طلایی راست و چپ‌های زرین و سیمین ورزنده بزرگ سنتور ـ نهایت بداهه‌نوازی ـ (یا به قول دوست دانشمندم علیرضا میرعلی نقی ورجاوند سنتور ملک ما ) داشته‌ام و سر برآستان او سوده‌ام، و بارها گفته‌ام که غلام «رضا» و مرید آن «مرشد ورزنده»ام، و به این مقام موسیقایی، «رضا»یم .

با این همه که بیشتر توان و امکان سال‌های گذشته‌ام در خدمات دولتی مربوط به موسیقی گذشت، شادم از این که اهالی موسیقی، من حیث المجموع از این همیشه شاگرد، نارضا نیستند، و در وصف حال خود، در پایان بهار عمر، از کلام همیشه بهار «رهی معیری» شاهد می‌آورم که در همین سنین  فرمود:

دولت،اگر از خدمت خود کرد معافم                                  از خدمت خوبان نشوم بازنشسته